پادشاهی کیخسرو شصت سال بود  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
به پالیز چون برکشد سرو شاخبه بالای او شاد باشد درختسزد گر گمانی برد بر سه چیزهنر با نژادست و با گوهر استهنر کی بود تا نباشد گهرگهر آنک از فر یزدان بودنژاد آنک باشد ز تخم پدرهنر گر بیاموزی از هر کسیازین هر سه گوهر بود مایه​دارچو هر سه بیابی خرد بایدتچو این چار با یک تن آید بهممگر مرگ کز مرگ خود چاره نیستجهانجوی از این چار بد بی​نیازسخن راند گویا بدین داستانکنون بازگردم بآغاز کارچو تاج بزرگی بسر برنهادبه هر جای ویرانی آباد کرداز ابر بهاران ببارید نمجهان گشت پر سبزه و رود آبزمین چون بهشتی شد آراستهچو جم و فریدون بیاراست گاهجهان شد پر از خوبی و ایمنیفرستادگان آمد از هر سویپس آگاهی آمد سوی نیمروزکه خسرو ز توران به ایران رسیدبیاراست رستم به دیدار شاهابا زال، سام نریمان بهمسپاهی که شد دشت چون آبنوسسوی شهر ایران گرفتند راهبه پیش اندرون زال با انجمنسر شاخ سبزش برآید ز کاخچو بیندش بینادل و نیک​بختکزین سه گذشتی چه چیزست نیزسه چیزست و هر سه به​بنداندرستنژاده بسی دیده​ای بی​هنرنیازد به بد دست و بد نشنودسزد کاید از تخم پاکیزه بربکوشی و پیچی ز رنجش بسیکه زیبا بود خلعت کردگارشناسنده​ی نیک و بد بایدتبراساید از آز وز رنج و غموزین بدتر از بخت پتیاره نیستهمش بخت سازنده بود از فرازدگر گوید از گفته​ی باستانکه چون بود کردار آن شهریارازو شاد شد تاج و او نیز شاددل غمگنان از غم آزاد کردز روی زمین زنگ بزدود غمسر غمگنان اندر آمد به خوابز داد و ز بخشش پر از خواستهز داد و ز بخشش نیاسود شاهز بد بسته شد دست اهریمنیز هر نامداری و هر پهلویبنزد سپهدار گیتی​فروزنشست از بر تخت کو را سزیدببیند که تا هست زیبای گاهبزرگان کابل همه بیش و کمبدرید هر گوش ز اوای کوسزواره فرامرز و پیل و سپاهدرفش بنفش از پس پیلتن
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  13  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search