طهمورث  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
پسر بد مراو را یکی هوشمندبیامد به تخت پدر بر نشستهمه موبدان را ز لشکر بخواندچنین گفت کامروز تخت و کلاهجهان از بدیها بشویم به رایز هر جای کوته کنم دست دیوهر آن چیز کاندر جهان سودمندپس از پشت میش و بره پشم و مویبه کوشش ازو کرد پوشش به رایز پویندگان هر چه بد تیزرورمنده ددان را همه بنگریدبه چاره بیاوردش از دشت و کوهز مرغان مر آن را که بد نیک تازبیاورد و آموختن​شان گرفتچو این کرده شد ماکیان و خروسبیاورد و یکسر به مردم کشیدبفرمودشان تا نوازند گرمچنین گفت کاین را ستایش کنیدکه او دادمان بر ددان دستگاهمر او را یکی پاک دستور بودخنیده به هر جای شهرسپ نامهمه روزه بسته ز خوردن دو لبچنان بر دل هر کسی بود دوستسر مایه بد اختر شاه راهمه راه نیکی نمودی به شاهچنان شاه پالوده گشت از بدیبرفت اهرمن را به افسون ببستزمان تا زمان زینش برساختیچو دیوان بدیدند کردار اوشدند انجمن دیو بسیار مرگرانمایه طهمورث دیوبندبه شاهی کمر برمیان بر ببستبه خوبی چه مایه سخنها براندمرا زیبد این تاج و گنج و سپاهپس آنگه کنم درگهی گرد پایکه من بود خواهم جهان را خدیوکنم آشکارا گشایم ز بندبرید و به رشتن نهادند رویبه گستردنی بد هم او رهنمایخورش کردشان سبزه و کاه و جوسیه گوش و یوز از میان برگزیدبه بند آمدند آنکه بد زان گروهچو باز و چو شاهین گردن فرازجهانی بدو مانده اندر شگفتکجا بر خرو شد گه زخم کوسنهفته همه سودمندش گزیدنخوانندشان جز به آواز نرمجهان آفرین را نیایش کنیدستایش مراو را که بنمود راهکه رایش ز کردار بد دور بودنزد جز به نیکی به هر جای گامبه پیش جهاندار برپای شبنماز شب و روزه آیین اوستدر بسته بد جان بدخواه راهمه راستی خواستی پایگاهکه تابید ازو فره​ی ایزدیچو بر تیزرو بارگی برنشستهمی گرد گیتیش برتاختیکشیدند گردن ز گفتار اوکه پردخته مانند ازو تاج و فر
1  2  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search