پادشاهی لهراسپ  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
چو لهراسپ بنشست بر تخت دادجهان آفرین را ستایش گرفتچنین گفت کز داور داد و پاکنگارنده​ی چرخ گردنده اوستچو دریا و کوه و زمین آفریدیکی تیز گردان و دیگر بجایچو موی از بر گوی و ما در میانتو شادان دل و مرگ چنگال تیزز آز و فزونی به یکسو شویمازین تاج شاهی و تخت بلندمگر بهره​مان زین سرای سپنجمن از پند کیخسرو افزون کنمبسازید و از داد باشید شادمهان جهان آفرین خواندندگرانمایه لهراسپ آرام یافتاز آن پس فرستاد کسها به رومز هر مرز هرکس که دانا بدندز هر کشوری بر گرفتند راهز دانش چشیدند هر شور و تلخیکی شارسانی برآورد شاهبه هر برزنی جشنگاهی سدهیکی آذری ساخت برزین به نامدو فرزند بودش به کردار ماهیکی نام گشتاسپ و دیگر زریرگذشته به هر دانشی از پدردو شاه سرافراز و دو نیک​پیبدیشان بدی جان لهراسپ شادکه گشتاسپ را سر پر از باد بودچنین تا برآمد برین روزگارچنان بد که در پارس یک روز تختبه شاهنشهی تاج بر سر نهادنیایش ورا در فزایش گرفتپر امید باشید و با ترس و باکفراینده​ی فره بنده اوستبلند آسمان از برش برکشیدبه جنبش ندادش نگارنده پایبه رنج تن و آز و سود و زیاننشسته چو شیر ژیان پرستیزبه نادانی خویش خستو شویمنجوییم جز داد و آرام و پندنیاید همی کین و نفرین و رنجز دل کینه و آز بیرون کنمتن آسان و از کین مگیرید یادورا شهریار زمین خواندندخرد مایه و کام پدرام یافتبه هند و به چین و به آباد بومبه پیمانش اندر توانا بدندبرفتند پویان به نزدیک شاهببودند با کام چندی به بلخپر از برزن و کوی و بازارگاههمه​گرد بر گردش آتشکدهکه با فرخی بود و با برز و کامسزاوار شاهی و تخت و کلاهکه زیر آوریدی سر نره شیرز لشکر به مردی برآورده سرنبیره​ی جهاندار کاوس کیوزیشان نکردی ز گشتاسپ یادوزان کار لهراسپ ناشاد بودپر از درد گشتاسپ از شهریارنهادند زیر گل​افشان درخت
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  30  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search