داستان رستم و شغاد  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
یکی پیر بد نامش آزاد سرودلی پر ز دانش سری پر سخنکجا نامه​ی خسروان داشتیبه سام نریمان کشیدی نژادبگویم کنون آنچ ازو یافتماگر مانم اندر سپنجی سرایسرآرم من این نامه​ی باستانبه نام جهاندار محمود شاهخداوند ایران و نیران و هندبه بخشش همی گنج بپراگندبزرگست و چون سالیان بگذردز رزم و ز بزم و ز بخش و شکارخنک آنک بیند کلاه ورادو گوش و دو پای من آهو گرفتببستم برین گونه بدخواه بختشب و روز خوانم همی آفرینهمه شهر با من بدین یاورندکه تا او به تخت کیی برنشستبپیچاند آن را که بیشی کندببخشاید آن را که دارد خردازو یادگاری کنم در جهانبدین نامه​ی شهریاران پیشهمه رزم و بزمست و رای و سخنهمان دانش و دین و پرهیز و رایز چیزی کزیشان پسند آیدشکزان برتران یادگارش بودهمی چشم دارم بدین روزگاردگر چشم دارم به دیگر سرایکه از من پس از مرگ ماند نشانکنون بازگردم به گفتار سروکه با احمد سهل بودی به مروزبان پر ز گفتارهای کهنتن و پیکر پهلوان داشتیبسی داشتی رزم رستم به یادسخن را یک اندر دگر بافتمروان و خرد باشدم رهنمایبه گیتی بمانم یکی داستانابوالقاسم آن فر دیهیم و گاهز فرش جهان شد چو رومی پرندبه دانایی از گنج نام آگندازو گوید آنکس که دارد خردز دادش جهان شد چو خرم بهارهمان بارگاه و سپاه وراتهی دستی و سال نیرو گرفتبنالم ز بخت بد و سال سختبران دادگر شهریار زمینجز آنکس که بددین و بدگوهرنددر کین و دست بدی را ببستوگر چند بیشی ز پیشی کندز اندازه​ی روز برنگذردکه تا هست مردم نگردد نهانبزرگان و جنگی سواران پیشگذشته بسی روزگار کهنهمان رهنمونی به دیگر سرایهمین روز را سودمند آیدشهمان مونس روزگارش بودکه دینار یابم من از شهریارکه آمرزش آید مرا از خدایز گنج شهنشاه گردنکشانفروزنده​ی سهل ماهان به مرو
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  12  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search