پادشاهی اردشیر نکوکار
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
چو بنشست بر گاه شاه اردشیرکمر بست و ایرانیان را بخواندچنین گفت کز دور چرخ بلندجهان گر شود رام با کام منور ایدونک با ما نسازد جهانبرادر جهان ویژه ما را سپردفرستم روان ورا آفرینچو شاپور شاپور گردد بلندسپارم بدو گاه و تاج و سپاهمن این تخت را پایکار وی​امشما یکسره داد یاد آوریدچنان دان که خوردیم و بر ما گذشتچو ده سال گیتی همی داشت راستنجست از کسی باژ و ساو و خراجمر او را نکوکار زان خواندندچو شاپور گشت از در تاج و گاهنگشت آن دلاور ز پیمان خویشبیاراست آن تخت شاپور پیربر پایه​ی تخت زرین نشاندنخواهم که باشد کسی را گزندببینند تیزی و آرام منبسازیم ما با جهان جهانازیرا که فرزند او بود خردکه از بدسگالان بشست او زمینشود نزد او گاه و تاج ارجمندکه پیمان چنین کرد شاپور شاههمان از پدر یادگار وی​امبکوشید و آیین و داد آوریدچو مردی همه رنج ما باد گشتبخورد و ببخشید چیزی که خواستهمی رایگان داشت آن گاه و تاجکه هرکس تن​آسان ازو ماندندمر او را سپرد آن خجسته کلاهبه مردی نگه داشت سامان خویش

  Home   Browse   Search pattern   Search