پادشاهی یزدگرد بزه​گر  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
چو شد پادشا بر جهان یزدگردکلاه برادر به سر بر نهادچنین گفت با نامداران شهرنخست از نیایش به یزدان کنیدبدان را نمانم که دارند هوشکسی کو بجوید ز ما راستیبه هرجای جاه وی افزون کنیمسگالش نگوییم جز با ردانکسی را کجا پر ز آهو بودبه بیچارگان بر ستم سازد اویبکوشیم و نیروش بیرون کنیمکسی کو بپرهیزد از خشم ماهمی بستر از خاک جوید تنشبه فرمان ما چشم روشن کنیدتن هرکسی گشت لرزان چو بیدچو شد بر جهان پادشاهیش راستخردمند نزدیک او خوار گشتکنارنگ با پهلوان و ردانیکی گشت با باد نزدیک اویسترده شد از جان او مهر و دادکسی را نبد نزد او پایگاههرانکس که دستور بد بر درشهمه عهد کردند با یکدگرهمه یکسر از بیم پیچان شدندفرستادگان آمدندی ز راهچو دستور زان آگهی یافتیبه گفتار گرم و به آواز نرمبگفتی که شاه از در کار نیستنمودم بدو هرچ درخواستیز شاهیش بگذشت چون هفت سالسپه را ز دشت اندرآورد گردهمی بود ازان مرگ ناشاد شادکه هرکس که از داد یابند بهردل از داد ما شاد و خندان کنیدوگر دست یازند بد را بکوشبیارامد از کژی و کاستیز دل کینه و آز بیرون کنیمخردمند و بیداردل موبدانروانش ز بیشی به نیرو بودگر از چیز درویش بفرازد اویبه درویش ما نازش افزون کنیمهمی بگذرد تیز بر چشم ماهمان خنجر هندوی گردنشخرد را به تن بر چو جوشن کنیدکه گوپال و شمشیرشان بد امیدبزرگی فزون کرد و مهرش بکاستهمه رسم شاهیش بیکار گشتهمان دانشی پرخرد موبدانجفا پیشه شد جان تاریک اویبه هیچ آرزو نیز پاسخ ندادبه ژرفی مکافات کردی گناهفزاینده​ی اختر و افسرشکه هرگز نگویند زان بوم و برز هول شهنشاه بیجان شدندهمان زیردستان فریادخواهبدان کارها تیز بشتافتیفرستاده را راه دادی به شرمشما را بدو راه دیدار نیستبه فرمانش پیدا شد آن راستیهمه موبدان زو به رنج و وبال
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  24  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search