پادشاهی خسرو پرویز  [صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
چوگستهم وبندوی به آذرگشسپکه در شب به نزدیک خسرو شودفرستاده آمد بر شاه نوز آشوب بغداد گفت آنچ دیدچنین گفت هرکو زراه خردنترسد ز کردار چرخ بلندگراین بد که گفتی خوش آمد مراولیکن پدر چون به خون آخت دستهم او را کنون چون یکی بنده​امهم اندر زمان داغ دل با سپاهسپاهی بد از بردع و اردبیلاز ارمینیه نیز چندی سپاهچوآمد ببغداد زو آگهیهمه شهر ز آگاهی آرام یافتپذیره شدندش بزرگان شهرنهادند بر پیشگه تخت عاجبشهر اندرون رفت خسرو بدردچه جوییم زین گنبد تیزگردیکی راهمی تاج شاهی دهدیکی را برهنه سروپای و سفتیکی را دهد توشه​ی شهد و شیرسرانجام هردو بخاک اندرنداگر خود نزادی خردمند مردندیدی جهان ازبنه به بدیکنون رنج در کارخسرو بریمچو خسرو نشست از برتخت زرگرانمایگان را همه خواندندبه موبد چنین گفت کاین تاج وتختمبادا مرا پیشه جز راستیابا هرکسی رای ما آشتیستفگندند مردی سبک بر دو اسپاز ایران به آگاهی نو شودگذشته شبی تیره از ماه نوجوان شد چو برگ گل شنبلیدبتیزی ز بی​دانشی بگذردشود زندگانیش ناسودمندخور و خواب در آتش آمد مرااز ایران نکردم سران نشستسخن هرچ گوید نیوشنده​امبکردار آتش بیامد ز راههمی​رفت با نامور خیل خیلهمی​تاخت چون باد با پور شاهکه آمد خریدار تخت مهیجهانجوی از آرامشان کام یافتکسی را که از مهتری بود بهرهمان طوق زرین وپرمایه تاجبنزد پدر رفت با بادسردکه هرگز نیاساید از کارکردیکی را بدریا بماهی دهدنه آرام و خواب و نه جای نهفتبپوشد بدیبا و خز و حریربتارک بدام هلاک اندرندندیدی ز گیتی چنین گرم و سرداگر که بدی مرد اگر مه بدیبخواننده آگاهی نو بریمبرفتند هرکس که بودش هنربر آن تاج نو گوهر افشاندندنیابد مگر مردم نیک بختکه بیدادی آرد همه کاستیز پیکار کردن سرماتهیست
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  137  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search