1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30
| چو شیروی بنشست برتخت نازبرفتند گوینده ایرانیانهمیگفت هریک به بانگ بلندچنان هم که یزدان تو را داد تاجبماناد گیتی به فرزند توچنین داد پاسخ بدیشان قبادنباشیم تا جاودان بد کنشجهان رابداریم با ایمنیز بایستهتر کار پیشی مراپیامی فرستم به نزد پدرز ناخوب کاری که او را ندستبه یزدان کند پوزش او از گناهبپردازم آن گه به کار جهانبه جای نکوکار نیکی کنیمدوتن بایدم راد و نیکوسخنبدان انجمن گفت کاین کارکیستنمودند گردان سراسر به چشمبدانست شیر وی که ایرانیانچو اشتاد و خراد برزین پیربدیشان چنین گفت کای بخردانمدارید کار جهان را به رنجدو داننده بیکام برخاستندچو خراد بر زین و اشتاگشسپبدیشان چنین گفت کز دل کنونپیامی رسانید نزد پدربگویی که ما رانبد این گناهکه بادا فرهی ایزدی یافتییکی آنک ناباک خون پدرنباشد همان نیز هم داستاندگر آنک گیتی پر از گنج تست | | به سر برنهاد آن کیی تاج آزبرو خواندند آفرین کیانکه ای پر هنر خسرو ارجمندنشستی به آرام بر تخت عاجچنین هم به خویشان و پیوند توکه همواره پیروز باشید و شادچه نیکو بود داد باخوش منشببریم کردار آهرمنیکه افزون بود فرو خویشی مرابگویم بدو این سخن در به دربرین گونه کاری به پیش آمدستگراینده گردد به آیین و راهبکوشم به داد آشکار و نهاندل مرد درویش رانشکنیمکجا یاد دارم کارکهنز ایرانیان پاک و بیدار کیستدو استاد را گر نگیرند خشمکر ابر گزینند پاک از میاندو دانا و گوینده و یادگیرجهاندیده و کارکرده ردانکه از رنج یابد سرافراز گنجپر از آب مژگان بیاراستندبه فرمان نشستند هر دو بر اسپبه باید گرفتن ره طیسفونسخن یادگیری همه در بدرنه ایرانیان رابد این دستگاهچو از نیکوی روی بر تافتینریزد ز تن پاک زاده پسرکه پیشش کسی گوید این داستانرسیده بهر کشوری رنج تست |