پادشاهی آزرم دخت
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
یکی دخت دیگر بد آزرم نامبیامد به تخت کیان برنشستنخستین چنین گفت کای بخردانهمه کار بر داد و آیین کنیمهر آنکس که باشد مرا دوستدارکس کو ز پیمان من بگذردبه خواری تنش را برآرم بدارهمی​بود بر تخت بر چار ماهاز آزرم گیتی بی​آزرم گشتشد اونیز و آن تخت بی​شاه ماندهمه کار گردنده چرخ این بودز تاج بزرگان رسیده به کامگرفت این جهان جهان رابه دستجهان گشته و کار کرده ردانکزین پس همه خشت بالین کنیمچنانم مر او را چو پروردگاربپیچید ز آیین و راه خردز دهقان و تازی و رومی شماربه پنجم شکست اندر آمد به گاهپی اختر رفتنش نرم گشتبه کام دل مرد بدخواه ماندز پرورده​ی خویش پرکین بود

  Home   Browse   Search pattern   Search